يلدا
امسال شب يلدا يكي از قشنگترين يلداهايي بود كه ما و البته مطمئنم كه كل خانواده ما يعني ماماجون و باباجون و دايي ها و زن دايي ها داشتند كه اونم به خاطر حضور دخترم بود تبسم خانم شما شب يلدا يه لباس هندونه اي كه زن دايي مهدي برات خريده بود و كلي وقت بود كه براي پوشيدنش لحظه شماري ميكرديم تنت بود و حساب ناز و خوردني شده بودي
و اما وقتي رسيديم خونه باباجون ؛ ماماني نميدوني كه همه چه جوري شما رو تحويل ميگرفتن انقدر همشون ذوقت كردن كه نگو همه نفري يه دوربين دستشون بود و از شما عكس مينداختن تو هم كه هيچي نميگفتي و براي همه دوربين ها ژست ميگرفتي قربونت برم ماماني
انگار خودتم فهميده بودي كه چقدر همه دوست دارن
و دل هيچكس رو نميشكوندي و به همه لبخند ميزدي و باهاشون عكس مينداختي خلاصه كه دخترم امسال فكر كنم يه شب يلدا زيبا براي همه ساختي راستي ماماني زن دايي مهدي زحمت كشيده بودن و يه هندونه خوشكل براي شما تزيين كرده بودن و اورده بودن كه همه كنار همون عكس انداختيم دستشون درد نكنه
اميدوارم يلداهاي زيادي بياد و بره و همه خانواده در كنار هم شاد و سلامت باشيم و مامان جوني و بابا جون از حضور نوه هاشون لذت ببرن
اينم يه چند تا عكس خوشكل از شما كه خودم گرفتم
اين ابتداي ورود شما به خونه باباجون

اين عكس كنار هندونه زن دايي

اينم يه عكس خوشكل كنار مامان و بابا



يلدا
