تولد ماماني

دختر عزيزم روز جمعه 22 دي روز تولد ماماني بود اون روز بابايي كه ميخواست
ماماني رو سوپرايز كنه
كلي مهمون دعوت كرده بود
و صبح جمعه به مامان خبر داد
واي كلي كار داشتيم
كاش ماماني بزرگتر بودي
كه كمكم ميكردي دخترم...
ولي خب ديگه با كمك بابايي كارا انجام شد
البته ماماني بايد بگم كه مادر و عمه و عمو هم به خاطر شما از راه دور اومده بودن
كه اين گل دخترم رو ببینن و خب كلي دلشون براي شما تنگ شده بود
براي همين ناهار رفتيم پيش اونا و عصري همه با هم اومديم خونه و با
كمك عمه كارها رو انجام داديم و منتظر مهمونا شديم![]()
مهمونا كيا بودن:ماماجون و بابا جون و داييها و خانمهاشون بعد بي بي جوني
كه با دايي مامان براي تعطيلات اومده بودن شيراز و بعد دايي احمد ماماني با
خاله و دختر داييهاي گل و بعد هم مادر جون عمه و عموها و دايي بابايي و خاله
و دختر هاي خوبشون و البته دايي ميثم و خاله مريم خلاصه كه حسابي شلوغ شد
بالاخره همه رسيدن و شما بودي كه رو دست همه ميچرخيدي
و انقدر دختر خوبي بودي
كه همه تعجب ميكردن كه با همه شلوغي شما اصلا گريه نميكردي و به همه لبخند میزدی
و فقط وقتي گرسنه بودي نق ميزدي كه سريع به شما شير ميدادم و دوباره اروم ميشدي
قربونت برم كه اينقدر مهمون نواز بودي عزيز مامان![]()
خلاصه که امسال يكي از قشنگترين روزهاي تولدم بود كه بابايي برام ساخته بود
و
البته شما هم در آغوشم بودي و با هم كيك تولدم رو فوت كرديم
اميدوارم بتونم قشنگترين تولد رو براي شما بگيرم واي كه چقدر منتظر اولين
سالروز تولدت هستم عزيز دل مامان که یه تولد خوشکل برات بگیرم
عکسهای تولد در ادامه گذاشتم
اينم كيك تولد مامان كه بابايي سفارش داده بود

اينم دخترم با كيك تولد موقع فوت كردن شمعها



تولد ماماني
