خداحافظ ببی
دختر قشنگم یکی از دغدغه های همیشگی مامانی گرفتن پستونک![]()
(یا به قول خودت ببی) از شما بود که خیلی هم بهش علاقه داشتی ![]()
و البته بابات هم همیشه مخالفت میکرد و میگفت که هنوز زوده![]()
اما من همیشه نگران خراب و بد شدن حالت دندونای شما بودم![]()
تا اینکه:
امروز صبح (یعنی تاریخ ۱۳ تیر ۹۳ همزمان با ۶ رمضان )
وقتی از خواب ناز بیدار شدی پستونکتو که بس که شب قبل اونو جویده بودی![]()
خراب شده بود به مامان دادی و
گفتی بشور عزیزم فکر میکردی با شستن درست میشه من هم اونو شستم
و بهت دادم و گفتم مامانی خراب شده و تو هم یه نگاهی بهش انداختی
و دادیش به مامان و مشغول تماشای تلویزیون شدی![]()
عزیزم ظهر و شب هم موقع خوابیدن با دیدن ببی خراب ترجیح دادی
با نوازش و قصه مامان
به خواب بری عشقم
هر چند گاهی سعی میکردی انگشت مامان یا پاهای خودت رو بخوری
که باز هم خوشت نیومد .![]()
عزیز دلم با اینکه تو اصلا بهانه نگرفتی
ولی من خیلی ناراحت بودم و گریه کردم برای شما که چه مظلومانه![]()
با این شرایط جدیدت کنار اومدی دلم نمیومد
ببینم که اذیت میشی خوشکلم اما میدونستم که دیگه چاره ای نیست
و شما بزرگ شدی و هر روز باید از یکی از وابستگی های کودکی دل بکنی
و وارد دوران جدیدی بشی دختر گلم .![]()
اینم عکس شما در خواب بدون ببی



خداحافظ ببی 


