اولين دندون دخترم
روز دوشنبه 16 بهمن من و دختر گلم خونه مامان جوني بوديم همون روز وقتي كه
مامان جوني داشت با شما مثل هميشه بازي ميكرد
شما بازم مثل هميشه
دست مامان رو گرفتي و كردي تو دهنت كه يهو مامان جون با كلي ذوق ![]()
من و صدا زد و گفت مامان دخترمون دندون دار شده
واي خدا باورمون نميشد
كه شما به اين زودي و البته بي خبري دندون در آورده باشي
خلاصه كه مامان جوني به هر وسيله اي متوصل شد
تا مطمئن بشه كه اوني كه حس كرده تو دهن شما دندونه
يعني
رفته نلبكي آورده كه ببينم صدا ميده تو دهنت يا نه بعد استكان آورده
خلاصه كه بله درست حدس زده
بود
شما ديگه داري ميشه قاطي كباب خورا![]()
قربونت برم كه انقدر صبوري و بدون دردسر دندونت سر زده و اصلا مامان رو اذيت نكردي

شب هم كه اومديم خونه من براي بابايي گفتم كه
شما دندون دار شدي اونم اصلا باورش نميشد
و رفته دستشو شسته و
كرده تو دهن شما كه اون هم متوجه شد
و كلي قربون صدقه شما رفته كه انقدر دختر گلي هستي
و اصلا ما رو اذيت نميكني عشقم.
و اماهمون شب مامان جون تصميم گرفت كه هفته بعد كه
مادر جون داره از شهرستان مياد ديدني براي شما آش دندوني درست كنه
و يه مهموني خانوادگي بگيريم
بالاخره روز سه شنبه 24 بهمن ماه مامان جون زيبا زحمت كشيدن و
كلي آش رشته درست كردن و براي همه فاميل بردن و
همون شب هم مادر جون و پدر جونت هم براي شام اومدن خونه مامان جون
و شام رو با داييها و عمو و عمه و البته زن دايي ماماني دور هم جمع بوديم و
دايي محسن هم زحمت كشيدن و براي دخترم تمبك و دف زدن و كمي خوندن 
![]()
كه دستشون درد نكنه و البته عزيزم بايد من و شما كلي از مامان جون زيبا تشكر كنيم![]()
![]()
كه حسابي زحمت كشيدن و يه شب خاطره انگيز رو برامون درست كردن
واقعا دستشون درد نكنه
البته اون شب همه زحمت كشيدن زن دايي زهرا
كه با خاله عهديه
آش ها رو بردن خونه فاميل همين طور دايي معين و زن دايي ارميتا
و بيشتر
از همه هم بابا رضا
كه به خونه هايي دورتر بودن رفتن
خلاصه كه دست همگي درد نكنه
و اما عكساي خشكل اش و شب مهموني در ادامه مطلب
















اولين دندون دخترم
