تبسمتبسم، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 11 روز سن داره

تبسم پرنسس بابا و مامان

بدون عنوان

روز جمعه ١٨ مرداد مصادف بود با عید فطر که برای من عید فطر یعنی یه دنیا خاطره یه دنیا زیبایی دخترکم سال پیش دقیقا روز عید فطر به دنیا اومد وای که چه عیدی بود چه عیدی بزرگی از خدا گرفتیم مامان جونی دختر گلم شما دیگه به تاریخ قمری یکساله شدی وقتی بهش فکر میکنم تمام خاطرات این یکسال مثل یه فیلم جلوی چشمام رد میشه چه روزهای تلخ و شیرینی در کنار تو گذروندم عزیزم چه اولین هایی رو که با تو تجربه کردم دخترکم ..... اما حالا یه هفته دیگه جشن تولد شماست که می خوام یه جشن تولد کوچولو و جمع و جور برات ترتیب بدم و الان در تدارک اون هستم امیدوارم همه چیز به خوبی پیش بره....... اما یه چند تا عکس خوشکل از دخترم در روز عید........ ...
30 مرداد 1392

اولين تولد

دختر نازم  بعد يك هفته كار و زحمت ماماني برات روز تولدت يه جشن تولد رنگين كموني خوشكل گرفتيم كه براي هميشه تو ذهن همه بمونه عزيزم همه محبت كردن و براي شما كلي هديه خوشكل اوردن كه اگه بزرگتر بودي حتما خودت ازشون تشكر ميكردي و همه رو ميبوسيدي هداياي شما   پدر جون و مادر جون بابايي يه سه چرخه صورتي خوشكل عمه نرجس يه بلوز شلوارك قرمز ناناز عمو سينا يه پيرهن بانمك و عمو پوريا (عمو پوريا نبود متاسفانه) يه سارافون مخمل زرشكي خوشمزه مامان جون و باباجون  ماماني يه پلاك طلا كه اول اسم گل دخترم هست و  دايي مهدي و زن دايي زهرا يه تاب خوشكل كه دخترم باهاش بازي كنه و دايي محسن و زن دايي ارميتا يه س...
30 مرداد 1392

ابشار مارگون

روز دوشنبه 17 تیر با دوستای بابایی رفتیم ابشار مارگون عزیز مامان شما که مثل همیشه خیلی دختر خوبی بودی البته گاهی اذیت میکردی ولی خب حق داشتی دیگه.... اینم بگم که موقع برگشتن تو ماشین حسابی مامانی رو اذیت کردی و همش می خواستی بایستی وای از دست تو دختر شیرینم اینم چند تا عکس از ابشار مارگون     تبسم خانم با آراد عزیز   ...
30 تير 1392

اولین ارایشگاه رفتن

دختر گلم روز چهارشنبه 12 تیر 92 برای اولین بار شما رو با مامان جون بردیم ارایشگاه طرلان اول که رفتیم شما تو بغل مامانی نشستی و خانم ارایشگر شروع به کوتاه کردن موهای شما کرد هیچی نگفتی مامان جون هم با شما بازی میکرد ولی اخرش که جلوی موهاتو کوتاه کرد زدی زیر گریه قربونت برم ولی زودی اروم شدی موهاتو حسابی کوتاه کردیم مدل کرنلی عزیزم ماه شدی اینم عکس شما با موهای کوتاه   بعد از کوتاهی مو     ...
30 تير 1392

گوش دخترم سوراخ کردن

عزیز دل مامان بلاخره بعد مدتها فرصت کردم چیزی برات بنویسم عزیز مامان روز سه شنبه 7 خرداد 92 با تصمیم و اصرار بابا رضا رفتیم و به گوش شما گشواره زدیم ...دختر قشنگم وای که چقدر من گریه کردم وقتی شما از درد اشک میریختی و گریه میکردی الهی مامانی فدای اون مرواریدای چشمات بشه دیگه هیچوقت دلم نمی خواهد این اشک چشماتو ببینم ولی میدونم که گاهی پیش میاد دیگه دختر عزیزتر از جانم دوست دارم پرنسس کوچولوی من.... چند تا عکس دخملی با گل گوشهای قرمزش در ادامه مطلب   ...
26 خرداد 1392

عكسهاي آتليه

در 6 ماهگي دخترم گل به اتليه انار برديم كه حسابي عكسهاي خوشكلي گرفتيم اينم عكساش     ...
13 خرداد 1392

اولين دندون دخترم

روز دوشنبه 16 بهمن من و دختر گلم خونه مامان جوني بوديم همون روز وقتي كه مامان جوني داشت با شما مثل هميشه بازي ميكرد شما بازم مثل هميشه دست مامان رو گرفتي و كردي تو دهنت كه يهو مامان جون با كلي ذوق من و صدا زد و گفت مامان دخترمون دندون دار شده واي خدا باورمون نميشد كه شما به اين زودي و البته بي خبري دندون در آورده باشي خلاصه كه مامان جوني به هر وسيله اي متوصل شد تا مطمئن بشه كه اوني كه حس كرده تو دهن شما دندونه يعني رفته نلبكي آورده كه ببينم صدا ميده تو دهنت يا نه بعد استكان آورده خلاصه كه بله درست حدس زده بود  شما ديگه داري ميشه قاطي كباب خورا قربونت برم كه انقدر صبوري و بدون دردسر دندونت سر زده و اصلا مامان رو...
5 اسفند 1391

شروع غذاي كمكي

روز جمعه 29 دي 5 ماه دخترم تمام شد و من و بابايي تصميم گرفتيم كه به شما كمي حريره بادام بديم براي همين وقتي شما از خواب بيدار شدي ماماني براي شما حريره درست كرد و شما هم كه حسابي خوشت اومده بود مي خواستي همشو بخوري ولي  براي روز اول فقط يكمي بهت دادم كه خوردي اينم عكس غذا خوردن دخترم اين ظرف غذاي شما   براي ديدن بقيه عكسها ادامه مطلب اينم حريره شما اينم شما كه مامان ظرف غذا رو بهتون نشون ميده اينم دخترم كه داره غذاشو ميخوره       و اين جا هم دخترم خودش با قاشقش غذا ميخوره و بعد هم عصباني شدي كه چرا ديگه بهت غذا ندادم ...
1 بهمن 1391